تنها تویی با این همه تنهایی ام تنها تو میخواهی مرا با این همه رسوائیم...

نذر کردم یه ختم صلوات پنج میلیونی بگیرم که تو۱۴ روز باید ادا بشه

هر کی خواست کمکم کنه یه مقدارشو روزانه تقبل کنه...

یه دنیا ممنون میشم ازتون....

 


+ تاریخ چهارشنبه 1 مرداد1393 | ساعت14 | نویسنده shahla
|



به خوابی هزار ساله نیازمندم...

پ.ن: اجازه … اشک سه حرف ندارد !! اشک خیلی حرفدارد.


+ تاریخ شنبه 28 تیر1393 | ساعت22 | نویسنده shahla



 

هر کس در دنیا باید یکی را داشته باشد که حرف های خود را با او بزند،
آزادانه و بدون رودربایسی و خجالت،
به راستی انسان از تنهایی دق می کند!

ارنست همینگوی        


برچسب‌ها: دیشب یه نذر عجیب کردم, از اونا که فقط یه مهر ماهی دیوونه میتونه بکنه, خدایا کمک کن که بشه
ادامه مطلب

+ تاریخ شنبه 28 تیر1393 | ساعت19 | نویسنده shahla
|



 

من اگر عاشقانه می نویسم …
نه عاشقـم !، نه شکست خورده …
فقط می نویسم تا عشق یاد قلبم بمانـد …!
در ایـن ژرفای دل کندن ها و عادت ها و هوس ها ،
فقـط تمـرین آدم بـودن میکنم …

 

گاهی دلم برای خودم تنگ میشود..


+ تاریخ یکشنبه 15 تیر1393 | ساعت22 | نویسنده shahla
|



من دلم می خواهد
 ساعتی غرق درونم باشم!!

 عاری از عاطفه ها
 تهی از موج و سراب
 دورتر از رفقا…
 خالی از هرچه فراق!!

 من نه عاشق هستم ؛
 و نه محتاج نگاهی که بلغزد بر من

 من دلم تنگ خودم گشته و بس…!


+ تاریخ دوشنبه 9 تیر1393 | ساعت18 | نویسنده shahla
|



بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــوق...بـــــــــــــــــــــــــــــــــوق...

 

...لطفا"پس از شنیدن صدای بوق پیغام خود را بگذارید.

...بـــــــــــــــــــــــــــــوق...

 

سلام...خدای من!

اگر پیغاممو دریافت کردین،لطفا"تماس بگیرید،فقط یکبار!

من خسته شدم از بس شماره گرفتم و هیچکس،هیچ جوابی نداد!


+ تاریخ چهارشنبه 7 خرداد1393 | ساعت11 | نویسنده shahla
|



 

 

دلم شکست !

عیبی ندارد شکستنی است دیگر ، می شکند !
اصلا فدای سرت ، قضا و بلا بود از سرت دور شد . . .
اشکم بی امان می ریزد !
مهم نیست !
آب روشنی است !
خانه ات تا ابد روشن دوست من . .
.

 


به سلامتی کسی کهدلتو شکسته !
اما خبرنداره اون چیزی که شکست تصویر زیبایی بوده که ازخودش ساخته بودی . . .

 

 

 


+ تاریخ سه شنبه 16 اردیبهشت1393 | ساعت0 | نویسنده shahla
|



جای خالیت

به دوردست می برد مرا

از چشمانم

 ریلی به آسمان میدود

تو قطاری می شوی

 پر از بارانُ  رنگین کمان

که سوت زنان می آئی

و من ایستگاهی می شوم

  پر از سوزن بان

که تو را

  روی خط دلم می اندازند

جای خالیت...


+ تاریخ سه شنبه 9 اردیبهشت1393 | ساعت10 | نویسنده shahla
|




مادر بزرگ

گم کرده ام در هیاهوی شهر

آن نظر بند سبز را

که در کودکی بسته بودی به بازوی من

در اولین حمله ناگهانی تاتار عشق

خمره دلم بر ایوان سنگ و سنگ شکست

دستم به دست دوست ماند

پایم به پای راه رفت

من چشم خورده ام

من چشم خورده ام

من تکه تکه از دست رفته ام

در روز روز زندگانی ام


                                         حسین پناهی


+ تاریخ شنبه 30 فروردین1393 | ساعت22 | نویسنده shahla
|



 

آدما وقتی بزرگ میشن بدی ها و گناهاشون هم

 

بزرگتر میشه

احساس میکنم این روزا کمی بزرگتر شدم...

 

*******

 

شخصیت منو با برخوردم اشتباه نگیر...

شخصیت من چیزیه که من هستم...

اما برخورد من بستگی داره به اینکه تو چی باشی....


+ تاریخ جمعه 22 فروردین1393 | ساعت11 | نویسنده shahla
|



دلم براش تنگ شده و هیچ غلطی نمیتونم بکنم....

دلم برا دوستم تنگ شده!!!دوستی که هست ولی نیست!!

میبینمش ولی باید وانمود کنم ندیدمش!!!

دلم برات تنگ شده...

 

 


+ تاریخ شنبه 16 فروردین1393 | ساعت21 | نویسنده shahla
|




دلتنگ بودنی شده ام که دیگر نیست …

 


گاهی دلم برایت تنگ میشود...

 


سلامتی ِ اونایی که واسه دوستاشون آچار فرانسه ان! ولی حتی یه دونه انبردست هم پیدا نمیشه پیچای ِ چشمشون رو سفت کنه! بلکه کمتر چکه کنن...!!

 

گاهی دلم برایت تنگ میشود...


+ تاریخ جمعه 8 فروردین1393 | ساعت13 | نویسنده shahla
|



آُی سهراب!

خانه باشد طلبت

دل من سخت گرفتست
بگو
شانه
ی  
دوست کجاست؟

 

 

ماجرای مرا پایانی نبود

اگر عطر تو 

             از صندلی بر نمی‌خواست

دستم را نمی گرفت

                         و 

                              به خیابانم نمی‌برد.


 

گاهی دلم برایت تنگ میشود...



+ تاریخ دوشنبه 26 اسفند1392 | ساعت19 | نویسنده shahla
|



نیــازی بـه انتــقام نیـست !
فـقط مـنتظر بـمان ..
آنـها کـه آزارت مـی دهند ..
سرانـجام بـه خـود آسیـب مـی زنند ..
و اگـر بـخت مـدد کنـد ..
خــداوند اجـازه مـی دهد تماشاگرشان باشــی...!!

 

 

 

دلم برایت میسوزد

وقتی!

تو را غرق در تهمت هایی که به من میزدی

میبینم!!!

 

 

 


+ تاریخ شنبه 3 اسفند1392 | ساعت10 | نویسنده shahla
|



آدم در آغوش خدا غمی نداشت

پیش خدا حسرت هیچ بیش و کمی نداشت

دل از خدا برید و در زمین نشست

صدبار عاشق شدو دلش شکست به هر طرف نگاه کرد راهش بسته

بود یادش آمد یک روز دل خدا را شکسته بود…


+ تاریخ سه شنبه 29 بهمن1392 | ساعت10 | نویسنده shahla
|



 

اما 
 
  با این همه
تقصیر من نبود
                  که با این همه...
با این همه امید قبولی
در امتحان سادهْ تو رد شدم

اصلاً نه تو ، نه من!
تقصیر هیچ کس نیست

از خوبی تو بود
               که من
                        بد شدم!

گاهی دلم برایت تنگ میشود...

 

گاهی به آسمان هم حسودی می کنم

چرا که پس از گریه ای طولانی

 دلش باز می شود

لبخندی زیبا

                و

                   رنگارنگ می زند 

دل من اما

پس از هر بارش

                    بیشتر دلتنگ توست.

گاهی دلم برایت تنگ میشود...


+ تاریخ چهارشنبه 9 بهمن1392 | ساعت19 | نویسنده shahla
|



قطار می رود

تو می روی

تمام ایستگاه می رود

و من چقدر ساده ام

که سالهای سال

در انتظار تو

کنار این قطار رفته ایستاده ام

و همچنان

به نرده های ایستگاه رفته

تکیه داده ام!

 

                           گاهی دلم برایت تنگ میشود...


+ تاریخ جمعه 4 بهمن1392 | ساعت12 | نویسنده shahla
|



سروی بودم

 

زیر سایه‌ام نشستند

 

خوردند و خفتند

 

بیدار شدند و

           

           مرا بریدند


+ تاریخ شنبه 28 دی1392 | ساعت9 | نویسنده shahla
|



 

 

صداى خنده هاى خــــــــدا را میشنوى ؟

 دعایت را شنیده و

 به آنچه محال میپندارى ، میخندد . . .

 

 


+ تاریخ جمعه 6 دی1392 | ساعت11 | نویسنده shahla
|



ای دل کوچک من غصه نخور....

تو خدایی داری

که بزرگ است، بزرگ...

و به قول سهراب:در همین نزدیکی است...

ای دل کوچک من ،بگذار که غم و غصه ببارد...

شاید...

شاید اینبار خدا میخواهد...که پس از بارش غم...

و پس از خواندن نامش هر دم...

آسمان دل تو صاف شود...

و نگاهت به همه اهل زمین پاک شود...

شاید اینبار خدا میخواهد...

که خودش چتر تو باشد...

که بمانی...

نروی...

و دگر بار نگویی: "سهراب قایقت جا دارد؟"

گاهی دلم برایت تنگ میشود..


+ تاریخ سه شنبه 5 آذر1392 | ساعت9 | نویسنده shahla
|



زندگــــــــــــی ِ من ...

قصهء رقـــــاصـــه ایست ...

که شباهنگام …

در غلظت ِ مه آلود ِ بندری ...

پا برهنـــــــــه ….

فلامینـــــکو می رقصد ...


گاهی دلم برایت تنگ میشود...

 

دلم گرفت از آسمون، هم از زمین هم از زمون

 تو زندگیم چقدر غمه، دلم گرفته از همه

 ای روزگار لعنتی، تلخه بهت هر چی بگم

 من به زمین و آسمون دست رفاقت نمی دم

 

گاهی دلم برایت تنگ میشود...

 

 لبخند بد نیست ؛ خنده خوبه ؛

 قهقهه عالیه ؛ حتی گریه هم خوبه و آرومت می کنه ؛

ما . . . . لعنت به بغض !

 

گاهی دلم برایت تنگ میشود...


+ تاریخ جمعه 24 آبان1392 | ساعت10 | نویسنده shahla
|



مشک را پر آب کرد ؛ از خوشحالی حتی حواسش نبود که دستانش را

بریده اند !

 

بعد از ریخته شدن آب هم آنقدر ناراحت بود که فرصت نکرد سراغی

بگیرد از بازوانش !

 

وقتی که برادرش حسین (ع) آمد بالای سرش ؛ تا می خواست

مانند همیشه

 

دست به سینه سلام دهد ، تازه فهمید که دستانش نیستند  

 

 

 

     

 

 

 

 

 

 

 


+ تاریخ سه شنبه 21 آبان1392 | ساعت11 | نویسنده shahla
|



  

 

 

 گاهی دلم برایت تنگ میشود...

 

گاهی دلم برایت تنگ میشو...

 

 

گاهی دلم برایت تنگ میشود...

 


+ تاریخ سه شنبه 7 آبان1392 | ساعت14 | نویسنده shahla
|



مردمان این روزگار  دلها را میشکنند به سادگی شکستن شیشه پنجره ی همسایه

با توپ بازی کودکان!! مردمان این روزگار دلها را زیر پای غرورشان له میکنند به سادگی له کردن ته سیگارتوسط پسرک ناامیدی که ایدز دارد!!!

مردم این روزگار با دل چه ساده و کودکانه بازی میکنند!!!چگونه به این سادگی

میشکنند شیشه عمری را  که منزلگه خداست؟؟؟مردم روزگار من بی رحم اند بیرحم...!!!

میخواهم از این دنیا بگریزم!!همچون دخترک تنهایی که برای فرار از کمربند ناپدری

خود از خانه میگریزد...

ولیکن خانه ی او در و پنجره دارد راه فرار دارد!!دنیای من همه ی درهایش را بسته اند

 گویی از پشت سر قفل شده اند!!ما محکوم به زندگی کردن هستیم....

 (این دنیای منه!هرکس واسه خودش یه دنیایی دارده دعا میکنم دنیای کسی اینجوری

نباشه)

 

گاهی دلم برایت تنگ میشود...


+ تاریخ سه شنبه 7 آبان1392 | ساعت14 | نویسنده shahla
|



دست به صورتم نزن !

 

می ترسم بیفتد . . .

 

نقاب خندانی که بر چهره دارم! و بعد . . .

 

سیل اشک هایم تو را با خود ببرد . . .

 

و باز من بمانم و تنهایی . . .

 

گاهی دلم برایت تنگ میشو...



+ تاریخ پنجشنبه 2 آبان1392 | ساعت9 | نویسنده shahla
|